صائن الدين على بن تركه

14

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

ديگر ، از حيثيت تفاوتى كه در مجالى او واقع است ، ازآن‌رو كه بعضى قابليت تمامى ظهور دارند ، همچون انسان كامل ، و بعضى ديگر نه ؛ چنانچه ناظم در اين بيت ميميّه از آن مراتب تعبير مىكند : لها البدر كأس و هي شمس ، يديرها * هلال ، و كم يبدو إذا مزجت نجم و ديگر ، از آن جهت كه ظهور استيلاى او موجب هدم قواعد عقل و نقض معاقد وهمى اوست كه مبدأ انتشاء « 1 » كثرت رسمى و نسب اعتبارى مىشود . « 2 » همه عيبست باده و هنرش * شستن بارنامهء خردست و طرف بطون آن حيثيّت و كنه هويّت ذاتى او را به « خم » خوانند ، چنانچه طرف ظهور و تطوّرات احكام او در مجالى مراتب به خيك و پيمانه و سبو و جام . فامّا در مجلاى جام كه اكمل و اتمّ مراتب تنزّلات وجودى ، و آخر مجالى ظهور و اظهار است ، بزم عشق ، صورت « 3 » انتظام مىپذيرد ؛ چه ، در اين دور ، قوسين ظهور و بطون به هم پيوسته ، دايرهء وجد و وجود مكمّل مىشود ؛ « 4 » « صوفى نشود صافى تا در نكشد جامى » . و در اين جمعيّت ، نسبت ساقى و شاهد و مطرب و شمع و نقل و گل متحقّق مىگردد « 4 » ؛ « هيچ دورى همچو دور جام نيست » . و العجب كه در طىّ كرشمهء شاهد ، اين حروف « 6 » همه درج است ؛ « و بالحدق استغنيت عن قدحي . » گر دوست دست مىدهدت هيچ گو مباش * خوش‌تر بود عروس نكوروى بىجهيز متفطّن مسترشد را اين « اصل » مغنى است از بيان مناسبات ميانهء ساير متداولات ايشان و معانى عرفى هر يك ؛ چه ، محرّر وقت از اطناب در امثال اين معانى آبى افتاده ؛ پس عنان قلم را از اين صوب منعطف گردانيدن سوى بيان « وصول » و تبيين مقاصد نمودن ، اولى و انسب باشد .

--> ( 1 ) . فر : انشاء . ( 2 ) . ال تب : + بيت . ( 3 ) . فر ندارد . ( 4 ) . مل : + ع . ( 6 ) . تب در متن : معنى ، در حاشيه : حروف .